مرتضى مطهرى
751
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
جدايى مىاندازد . مثلًا اين عضلهء بدن يك صورت واحد اجتماعى است و يك وحدت اجتماعى دارد ، بعد يك كارد مىآيد آن را مىبُرد به طورى كه يك شكاف دوسانتى پيدا مىشود ، و بعد التيام مىپذيرد ، ولى به هرحال اين به حسب طبع خودش اين [ گونه ] است كه به صورت يك واحد باشد . او چنين ادعا مىكند كه انسان به حسب طبع خودش اينطور است كه اصلًا منى در كار نباشد و همه چيز « ما » باشد و آن كاردى كه آمده و اين پيكر واحد انسانيت را شقه شقه كرده و به صورت « من » ها ( و قهراً « من » هاى متضاد ) درآورده است مالكيت است . با از بين رفتن مالكيت دومرتبه جامعه به صورت « ما » درمىآيد و آن سوسياليسم حقيقى در آنجا وجود پيدا مىكند . بنابراين از نظر ماركس همان مالكيت اشتراكى ابزار توليد ، كافى است كه ديگر همهء روبناها را - به قول او - درست كند و بسازد و وحدت و برادرى و برابرى و يگانگى و رفيق بودن - كه واقعاً همه با يكديگر رفيق باشند و رابطهء ديگرى غير از رابطهء رفاقت ميان افراد حكمفرما نباشد - محقق شود . مالكيت اجتماعى ولى تجربههاى بعدى حتى براى سوسياليستهاى دنيا نشان داد كه مالكيت اشتراكى ابزار توليد كافى نيست و لهذا آمدند اين اصطلاح را آوردند كه مالكيت اشتراكى نه ، يك درجه بالاتر : مالكيت اجتماعى . چطور ؟ به اين تعبير كه ممكن است مالكيت ، اشتراكى باشد ولى در عين حال اجتماعى نباشد . وضع سوسياليسم را در شوروى و قهراً در كشورهاى سوسياليستى كه تابع شوروى هستند اينچنين نقد كردند كه در اين جاها مالكيت اختصاصى و انفرادى ابزار توليد نيست و هيچ كس مالك اختصاصى كارخانجات نيست ولى در عين حال نتيجهء اين مالكيت اشتراكى اين نيست كه اين ابزار توليد و محصولاتى كه توليد مىشود همه براى رفاه عموم باشد . به تعبير آنها اين براى قدرت ملى به كار برده مىشود . البته مقصود از قدرت ملى - كه تعبير ضعيفى هم هست - اين است كه مسئلهء خير و كمال افراد يك مسئله است و مسئلهء خير و كمال يك جامعه - كه يك كششى در گذشته و آينده است - يك مسئلهء ديگر است ؛ يعنى در ميان ارزشهاى اخلاقى و ارزشهاى اجتماعى احياناً تعارض پيدا مىشود . مثلًا آزادى يك ارزش انسانى است كه افراد بايد آزاد باشند ، ولى يك ارزش انفرادى است يعنى ارزشى است براى فرد كه هر فردى آزاد باشد . اما از طرف ديگر تكامل اجتماع كه اجتماع حالت ايستا نداشته باشد ، به فرد مربوط نيست . اين كه جامعه رو به پيش باشد و به جلو برود ، گاهى - و همينطور هم هست - با آزادى افراد تعارض پيدا مىكند ؛ يعنى بايد يك مقدار آزاديها را از افراد گرفت تا جامعه در جهت تكامل حركت كند . اين است كه ممكن است يك جامعهاى - چنان كه در عمل هم همينطور درآمده - جامعهء سوسياليستى باشد به معناى اينكه